رویارویی با مشکلات زندگی(درس از طبیعت)

جدا شد يكي چشمه از كوهسار*** به ره گشت ناگه به سنگي دچار

به نرمي چنين گفت با سنگ سخت*** كرم كرده راهي ده اي نيكبخت

گران سنگ تيره دل سخت سر*** زدش سيلي و گفت : دور اي پسر !

نجنبيدم از سيل زورآزماي ***كه اي تو كه پيش تو جنبم ز جاي !

نشد چشمه از پاسخ سنگ ، سرد*** به كندن در استاد و ابرام كرد

بسي كند و كاويد و كوشش نمود*** كز آن سنگ خارا رهي بر گشود

ز كوشش به هر چيز خواهي رسيد*** به هر چيز خواهي كماهي رسيد

برو كارگر باش و اميدوار ***كه از ياس جز مرگ نايد به بار

گرت پايداري است در كارها*** شود سهل پيش تو دشوارها