خویشتن خود را بیابیم

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را، در انبار علوفه گم کرده است...!!!!

ساعتی معمولی، امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.
بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند، مدد خواست
و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید............
.
.
کودکان به محض این که، موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند، امّا باز هم ساعت پیدا نشد....
.
.
.
کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.
کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد......
.
.
پس کشاورز، کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.
بعد از اندکی کودک......
در حالی که ساعت را در دست داشت، از انبار علوفه بیرون آمد.
کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر، متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد......؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟؟!!!؟
پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد : من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم......!!!!!
.
.
ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند.
هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.
.
.
.

سخن روز : **خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی**