ولی گویا تو در منی و این وجود خسته مرا توآرامش می دهی!

محبوب من به حق این شبهای عزیز!

به حق زیبایی خودت مرا در آغوش محبت خودت قرار بده که اگر تو مرا در نیابی نمی دانم در آغوش کدامی بیدادخواهم غنود؟

خوابی که شاید تعبیرش سپیدروزی نباشد!

و میدانم که تو من دردانه را که خود بدین نام خواندی ،در کورسوی این برزخ رها نخواهی کرد و شرط آن را این قرار دادی که من تو را بخوانم و من این سطور را نگاشتم تا با فریادی به اندازه ابدیت تو را بخوانم و تو نیز جوابی به اندازه تمامی ابدیت به من بدهی.

یقینم این است که تو مرا تنها نخواهی گذاشت.

یقینم این است که هر لحظه مرا در خواهی یافت اگر در من اراده با خود بودن را احساس کنی.

این قلب خسته مرا به نواییدریاب

دوستت دارم ای زیبای من